حسين بن حسن خوارزمي

702

شرح فصوص الحكم

چو در مجلس آيم شراب است و نقل چو در گلشن آيم بود عبهر « 11 » او چو در كان روم ، او عقيق است و لعل چو در بحر آيم بود گوهر او چو در دشت آيم بود روضه او چو وا چرخ « 12 » آيم بود اختر او چو وا صدر « 13 » آيم بود صدر او چو از غم بسوزم بود مجمر او چو در رزم آيم بود او قتال بود سر نگه دار و سر لشكر او چو در بزم آيم بود او نشاط بود ساقى و مطرب و ساغر او چو نامه نويسم بر دوستان بود خامه و كاغذ و محبر او چو بيدار گردم بود هوشم او چو خوابم بيايد به خواب اندر او تو هر صورتى كه مصوّر كنى چو نقاش و خامه بود بر سر او تو چندان كه برتر نظر مىكنى از آن برتر تو بود برتر او پس موسى ، هارون را - عليهما السّلام - تربيت مىكرد در باب كمالات علميه . و بدان كه اين كلام اگر چه از روى ولايت و باطن حق باشد و اما از حيثيت [ 291 - پ ] نبوّت و ظاهر صحيح نيست ، از آن كه انكار عبادت ارباب جزئيه نبى را واجب است ، چنان كه واجب است بر وى ارشاد امّت بسوى حق مطلق . و لهذا جميع انبياء عبادت اصنام را انكار كردند اگر چه از روى مظاهر هويت الهيه‌اند . و انكار هارون - عليه السّلام - عبادت عجل را از روى نبوت نيست مگر بر اين حمل كرده شود كه « 14 » موسى - عليه السّلام - به كشف دريافت كه هارون از شهود آن چه از حق در آن مظهر خاص ظاهر است ، غافل بود . پس اراده تنبيه كرد و اين عين تربيت و ارشاد است و انكار موسى بر سامرى و عجلش . و انكار جميع انبياء و اولياء بر عبادت اصنام از سر بصيرت است و چون انكار اهل حجاب نيست ، از آن كه اين كاملان حق را با همه چيز مىبينند ، اما انكار مىكنند از براى تخليص ايشان از تقيّد به صورت خاصه و مجلاى معيّن ، چه در وى انكار باقى مجالى است و اين عين ضلال است . و إن كان أصغر منه في السن . و لذا لما قال له هارون ما قال ، رجع إلى السامري فقال له « فَما خَطْبُكَ يا سامِرِيُّ » . يعنى فيما صنعت من عدولك إلى صورة العجل ) *

--> « 11 » پا : عنبر . « 12 » پا : در چرخ . « 13 » پا : در صدر . « 14 » قا : « كه » نبود .